X
تبلیغات
تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)


دیگر بار می اندیشم

نگاههای معنادارت است که ب زندگی معنا داده... 

نگاهت برایم درامی عاشقانست...

آنه…
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود،
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت،
از تنهایی معصومانه ی دستهایت...

آیا میدانی ک در هجوم درد ها و غم هایت

و در گیرودار ملال آور دوران زندگیت،

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود....

 

آنه... 

اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاریم

در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آن شکفتن و سبز شدن

در انتظار توست،

در انتظار توست...


دوشنبه بیستم آبان 1392 6:38 |- Philosophy Smoker Arman -|

من خوشبخت هستم که دفترهای کاهی هنوز تمام نشده است و زنانی را که دوست داشتم بنایی مجلل در حافظه ام ساخته اند،دیگر نیستند که در باران این باران را به آنان تعارف کنم....

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 21:17 |- Philosophy Smoker Arman -|

درود دوستان گلم....

زیاد حوصله توضیح دادن ندارمو سرتونم درد نمیارم.

این آخرین پستمه و تا بعد22بهمن نیستم.اگه وبم براتون جذابیت نداشتو چیزی ب کسی گفتم از همتون معذرت میخوام.

بعد بهمن با انرژی میام پیشتون.دوستون دارمو دلتون شادو لبتون خندون.

یلداتون فرخنده....

شنبه سی ام آذر 1392 7:54 |- Philosophy Smoker Arman -|

محفل آریایی تان طلایی ، دلهایتان دریایی

شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش فرخنده باد این شب اهورایی


لبانت


به ظرافت شعر


شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند


که جاندار غار نشین از آن سود می جوید


تا به صورت انسان درآید


و گونه هایت


با دو شیار مّورب


که غرور ترا هدایت می کنند و


سرنوشت مرا


که شب را تحمل کرده ام


بی آن که به انتظار صبح


مسلح بوده باشم،


و بکارتی سر بلند را


از رو سپی خانه های داد و ستد


سر به مهر باز آورده م


هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست


که من به زندگی


نشستم!


و چشانت راز آتش است


و عشقت پیروزی آدمی ست


هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد


و آغوشت


اندک جائی برای زیستن


اندک جائی برای مردن


و گریز از شهر


که به هزار انگشت


به وقاحت


پاکی آسمان را متهم می کند


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود


و انسان با نخستین درد


در من زندانی ستمگری بود


که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -


من با نخستین نگاه تو آغاز شدم


توفان ها


در رقص عظیم تو


به شکوهمندی


نی لبکی می نوازند،


و ترانه رگ هایت


آفتاب همیشه را طالع می کند


بگذار چنان از خواب بر آیم


که کوچه های شهر


حضور مرا دریابند


دستانت آشتی است


ودوستانی که یاری می دهند


تا دشمنی


از یاد برده شود


پیشانی ات آیینه ای بلند است


تابناک و بلند،


که خواهران هفتگانه در آن می نگرند


تا به زیبایی خویش دست یابند


دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی


خوانند


تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید


تا عطش


آب ها را گوارا تر کند؟


تا آ یینه پدیدار آئی


عمری دراز در آ نگریستم


من برکه ها ودریا ها را گریستم


ای پری وار درقالب آدمی


که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!


حضور بهشتی است


که گریز از جهنم را


توجیه می کند،


دریائی که مرا در خود غرق می کند


تا از همه گناهان ودروغ


شسته شوم


وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود




ب یاد آیینه ی احساس

 


احمد شاملو



چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 6:52 |- Philosophy Smoker Arman -|

میخواهم کمی اومانیسم سکولار باشم.

در چهار دیواری ذهنت 2الف نیست:اعتقادو اخلاق...

باز سازت را کوک میکنی و سازی مینوازی ک در آن آه دیگریستو شادی خودت...

ب من نگاه کن سیگاری که روشن میکنی چ کس را میسوزاند؟تو یا او؟

از کسی که تفکر آزادی ندارد انتظار اخلاق ندارم،از تویی که ساختارها را شکستی دارم...

ولی اقسوس چ جامعه ی بی اخلاقی داریم که، انسانیت قربانی میشود...

جالا روشن کن شاید این بار جای اینکه ب فکر امیال خودخواهانه ی اومانیستیت باشی کمی تعهد گرا باشی و بنواز برای دلمان...

Philosophy Smoker Arman 


شنبه بیست و سوم آذر 1392 3:17 |- Philosophy Smoker Arman -|

اولیور: استن... تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟

استن : آره خوب جداقل وقت آدمو نمیگیره...


تفدیم ب آناهید دوست گلم...

جمعه بیست و دوم آذر 1392 0:33 |- Philosophy Smoker Arman -|

 
اگر هر انسانی در جسم خود فانی است،در عمل تاریخی خود،باقی است.


"مارکس"

چهارشنبه بیستم آذر 1392 0:25 |- Philosophy Smoker Arman -|

  1. بخش هایی از کتاب در دست انتشار «کلمات» اثر ژان پل سارتر (نفرت از کلمات )
    آدم همان طور که دچار امراض می شود دچار عقاید هم می شود،
    من اصلا نفهمیدم جوانی یعنی چه؟ من یک راست از بچگی به سن کهولت رسیدم!

    دست های آلوده
    سارتر
    File:Tombe de Sartre et Beauvoir.jpg
یکشنبه هفدهم آذر 1392 2:42 |- Philosophy Smoker Arman -|

از من میخواهی زمینی باشم ولی از عشق زمینی بگریزم...

در رویای کودکیم بودی ولی حالا جسم کوچکم را اسیر رویای بزرگت کردی.آخر عشقت برایم مرزی از سراب بود.تو برایم موسیقی بی کلامی بودی که هرطور میخواستم تفسیر میکردم.

نوستالژی من حالا تراژدری شده که آخرین شامت را با جامی از خون میخورم.

هلنا سیگارم را بده.

هلنا:ضرر دارد نکش.

ولی آتشم را داد و با دستانش روشنش کرد.

سر سیگارم را روشن کرد ولی دود شدنش را ندید مثل من که سوختم.

صدای رفتنت با زیاد شدن موسیقی اتاق همراه شد.

موزارت...




شنبه شانزدهم آذر 1392 4:51 |- Philosophy Smoker Arman -|

ﺭﻭﺯﯼ ﮔــﺬﺷــﺖ ﭘــﺎﺩﺷـﻬـﯽ ﺍﺯ ﮔــﺬﺭﮔـﻬـﯽ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺷﻮﻕ ﺑﺮ ﺳـﺮ ﻫـﺮ ﮐﻮﯼ ﻭ ﺑـﺎﻡ ﺧـﺎﺳﺖ

ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺯﺍﻥ ﻣﯿـﺎﻧـﻪ ﯾـﮑـﯽ ﮐـﻮﺩﮐـﯽ ﯾـﺘـﯿـﻢ
ﮐﺎﯾﻦ ﺗﺎﺑﻨﺎﮎ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻓﺮﻕ ﭘﺎﺩﺷﺎﺳﺖ؟

ﺁﻥ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﭼﻪ ﺩﺍﻧﯿﻢ ﻣﺎ ﮐﻪ ﭼﯿﺴﺖ...
ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﻣـﺘـﺎﻋﯽ ﮔـﺮﺍﻧـﺒـﻬـﺎﺳـﺖ

ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺭﻓــﺖ ﭘـﯿﺮﺯﻧـﯽ ﮔـﻮﮊ ﭘﺸﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ
ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏ ﺩﯾﺪﻩﯼ ﻣـﻦ ﻭ ﺧـﻮﻥ ﺩﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ

ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﺖ ﻭ ﭼﻮﺏ ﺷﺒـﺎﻧﯽ ﻓﺮﯾﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻦ ﮔﺮﮒ ﺳﺎﻝﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻠﻪ ﺁﺷﻨـﺎﺳـﺖ...
شنبه شانزدهم آذر 1392 1:6 |- Philosophy Smoker Arman -|

ϰ-†нêmê§