دیگر بار می اندیشم

نگاههای معنادارت است که ب زندگی معنا داده... 

نگاهت برایم درامی عاشقانست...

آنه…
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود،
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت،
از تنهایی معصومانه ی دستهایت...

آیا میدانی ک در هجوم درد ها و غم هایت

و در گیرودار ملال آور دوران زندگیت،

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود....

 

آنه... 

اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاریم

در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی

و اینک آن شکفتن و سبز شدن

در انتظار توست،

در انتظار توست...


دوشنبه بیستم آبان 1392 6:38 |- Philosophy Smoker Arman -|

                                                  تاریخ=نابودی

                                                     

شنبه هشتم آذر 1393 2:11 |- Philosophy Smoker Arman -|

ﭘﺴﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺠﺎ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻫﺮﺟﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ !
ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﯾﻢ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧــــَـــﻪ ﺭﮊﯾﻤﻢ !
ﭘﺴﺮ : ﺧﺐ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﺒﺎﺏ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺍﻣﺸﺐ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺧﻮﺭﺩﻡ !
ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎﺯ ﺷﺩﻩ ؟ ﻧﻈﺮﺕ
ﭼﯿﻪ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﻭﺭﻩ !
ﭘﺴﺮ : ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﮒ ﺑﺰﻧﯿﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﯾﺸﺸﺸﺶ !! ﻣﻦ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭻ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭼﯿﺰﺍ
ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ !
ﭘﺴﺮ : ﭘﺲ ﺑﺍﻻﺧﺮﻩ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ ؟
ﺩﺧﺘﺮ : ﻫﺮﭼﯽ ﺗﻮ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ !!!
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﻦ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ

دوشنبه هفتم مهر 1393 19:52 |- Philosophy Smoker Arman -|

ﺷﻮﻫﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﭘﺎﺭﮎ ﻭﺭﺯﺵ ...

ﺯﻥ : ﭼﯽ؟؟؟ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻣﻦ ﭼﺎﻗﻢ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺧﺐ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﯼ ﻧﯿﺎ ......

ﺯﻥ : ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻠﻢ؟؟؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ﺧﺎﻧﻮﻡ .....

ﺯﻥ : ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﻋﺼﺒﯽ ﺍﻡ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ :ﻣﻨﻈﻮﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﻧﺒﻮﺩ ......

ﺯﻥ : ﭘﺲ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﺍﻡ؟؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺻﻼ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺮﻡ ....

ﺯﻥ : ﭼﯽ؟ﺗﻨﻬﺎ؟؟ﭼﺮﺍ ﺗﻨﻬﺎ؟ﺑﺎ ﮐﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟؟؟؟

ﺷﻮﻫﺮ : ﺍﺻﻼ ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﺎﯾﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﻧﯿﺲ ﺑﺮﯾﻢ .

ﺯﻥ : ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺗﻮﺍﻡ ؟؟؟

.

.

.

ﻭ ﺗﻼﺷﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﯾﻦ ﺟﻨﺲ ﻟﻄﯿﻒ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ

دوشنبه هفتم مهر 1393 15:18 |- Philosophy Smoker Arman -|

تابستون امسال برایم از هرپاییزی غم انگیزتر است...

 

طلوع خورشید هر صبگاهش از غروب هم دلگیرتر است.پیک مشروبم را برمیدارمو سیگار گوشه ی لبم را با

آتیشه درونم روشن میکنم.گرمای درونم که از تو بود حال مقابل گرمای تیر ماهیت کم آورده است.فاز بالا را

دوست دارم وقتی بدمستیم تنها دلیلش نبود تو باشد و ولو شدن روی کلاویه با صدای پیانو همراه باشد.پیانویی

که روزی جایگاه فرود انگشتان تو بود...

.

.

.

ooozedbzooo


                            

 

 

این متن ناگهانی ب ذهنم رسید.اولین سررسید تابستون را با این کلمات پرکردم.دست ب نوشتنم زیاد جالب

نیس.به بزرگیتون ببخشید.فدای تک تکتون

 

 

 

یکشنبه هشتم تیر 1393 14:39 |- Philosophy Smoker Arman -|

من خوشبخت هستم که دفترهای کاهی هنوز تمام نشده است و زنانی را که دوست داشتم بنایی مجلل در حافظه ام ساخته اند،دیگر نیستند که در باران این باران را به آنان تعارف کنم....

سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 21:17 |- Philosophy Smoker Arman -|

درود دوستان گلم....

زیاد حوصله توضیح دادن ندارمو سرتونم درد نمیارم.

این آخرین پستمه و تا بعد22بهمن نیستم.اگه وبم براتون جذابیت نداشتو چیزی ب کسی گفتم از همتون معذرت میخوام.

بعد بهمن با انرژی میام پیشتون.دوستون دارمو دلتون شادو لبتون خندون.

یلداتون فرخنده....

شنبه سی ام آذر 1392 7:54 |- Philosophy Smoker Arman -|

محفل آریایی تان طلایی ، دلهایتان دریایی

شادیهایتان یلدایی ، پیشاپیش فرخنده باد این شب اهورایی


لبانت


به ظرافت شعر


شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند


که جاندار غار نشین از آن سود می جوید


تا به صورت انسان درآید


و گونه هایت


با دو شیار مّورب


که غرور ترا هدایت می کنند و


سرنوشت مرا


که شب را تحمل کرده ام


بی آن که به انتظار صبح


مسلح بوده باشم،


و بکارتی سر بلند را


از رو سپی خانه های داد و ستد


سر به مهر باز آورده م


هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست


که من به زندگی


نشستم!


و چشانت راز آتش است


و عشقت پیروزی آدمی ست


هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد


و آغوشت


اندک جائی برای زیستن


اندک جائی برای مردن


و گریز از شهر


که به هزار انگشت


به وقاحت


پاکی آسمان را متهم می کند


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود


و انسان با نخستین درد


در من زندانی ستمگری بود


که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -


من با نخستین نگاه تو آغاز شدم


توفان ها


در رقص عظیم تو


به شکوهمندی


نی لبکی می نوازند،


و ترانه رگ هایت


آفتاب همیشه را طالع می کند


بگذار چنان از خواب بر آیم


که کوچه های شهر


حضور مرا دریابند


دستانت آشتی است


ودوستانی که یاری می دهند


تا دشمنی


از یاد برده شود


پیشانی ات آیینه ای بلند است


تابناک و بلند،


که خواهران هفتگانه در آن می نگرند


تا به زیبایی خویش دست یابند


دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی


خوانند


تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید


تا عطش


آب ها را گوارا تر کند؟


تا آ یینه پدیدار آئی


عمری دراز در آ نگریستم


من برکه ها ودریا ها را گریستم


ای پری وار درقالب آدمی


که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!


حضور بهشتی است


که گریز از جهنم را


توجیه می کند،


دریائی که مرا در خود غرق می کند


تا از همه گناهان ودروغ


شسته شوم


وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود




ب یاد آیینه ی احساس

 


احمد شاملو



چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 6:52 |- Philosophy Smoker Arman -|

میخواهم کمی اومانیسم سکولار باشم.

در چهار دیواری ذهنت 2الف نیست:اعتقادو اخلاق...

باز سازت را کوک میکنی و سازی مینوازی ک در آن آه دیگریستو شادی خودت...

ب من نگاه کن سیگاری که روشن میکنی چ کس را میسوزاند؟تو یا او؟

از کسی که تفکر آزادی ندارد انتظار اخلاق ندارم،از تویی که ساختارها را شکستی دارم...

ولی اقسوس چ جامعه ی بی اخلاقی داریم که، انسانیت قربانی میشود...

جالا روشن کن شاید این بار جای اینکه ب فکر امیال خودخواهانه ی اومانیستیت باشی کمی تعهد گرا باشی و بنواز برای دلمان...

Philosophy Smoker Arman 


شنبه بیست و سوم آذر 1392 3:17 |- Philosophy Smoker Arman -|

اولیور: استن... تو به عشق در یک نگاه اعتقاد داری؟

استن : آره خوب جداقل وقت آدمو نمیگیره...


تفدیم ب آناهید دوست گلم...

جمعه بیست و دوم آذر 1392 0:33 |- Philosophy Smoker Arman -|

ϰ-†нêmê§